پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب

برای مصلحت یاران عداوت الفت است امشب

بکش پیمانه و گلزار رخساری چراغان کن

اگر در گیرد از روی تو صحبت الفت است امشب

نگاه نیم مستش اختراعی کرده از شوخی

که با شب زنده داری خواب راحت الفت است امشب

ز رنگ باده و رخسار ساقی خوش تماشایی است

چراغ دیر را با شمع خلوت الفت است امشب

اسیر از شوخی حسنش گل و شمعی که می بینی

قمار رنگ می بازند حیرت الفت است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شب
  2. شمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
  3. شمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب
  4. شمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
  5. شمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریب
  6. شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب
  7. شمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
  8. شمارهٔ ۱۳۷می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.