پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب

چون شعله از گداختگی توتیا طلب

وحشت طراز نرگس مستش بهانه جوست

بیگانه شو از او نگه آشنا طلب

آسودگی نتیجه دهد خاکساریت

صندل برای درد سر از خاک ما طلب

اندوه روزگار به وارستگی گذار

درمان درد خویش ز دارالشفا طلب

ترک جهان نشان دو عالم گرفته است

بی مدعا چو گشت دلت مدعا طلب

با حرص گر دلت نتواند جدل کند

دست نیاز خواه و زبان دعا طلب

آسودگی چکیده صاف شکستگی است

این شهد ناب را ز نی بوریا طلب

پر دیده ایم نقص ندارد توکلت

زنهار اسیر مطلب خود از خدا طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب
  2. شمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
  3. شمارهٔ ۱۳۷می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
  4. شمارهٔ ۱۳۸نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
  5. شمارهٔ ۱۳۹خون بود دل که لذت درد نهان شناخت
  6. شمارهٔ ۱۴۰عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت
  7. شمارهٔ ۱۴۱ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت
  8. شمارهٔ ۱۴۲چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.