پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت

که دشت در صدف و بحر در غبار گریخت

به دیده دشت غزال رمیده می آید

مگر ز وحشت مجنون بیقرار گریخت

تپیدن دل ما رنگ بند وحشت شد

نگفت بهر چه مجنون بیقرار گریخت

اسیر اینهمه کی داشت راه حرف گریز

گریز پا مگر از وحشت خمار گریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت
  2. شمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب است
  3. شمارهٔ ۱۴۶از آنم دل عدوی اضطراب است
  4. شمارهٔ ۱۴۷تو را ز حسن بهار جمال سیراب است
  5. شمارهٔ ۱۴۸از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
  6. شمارهٔ ۱۴۹تا روغن چراغ دلم درد غربت است
  7. شمارهٔ ۱۵۰در آتش عشق تو خرد خام نخست است
  8. شمارهٔ ۱۵۱گر آن دیر آشنا بیگانه مست است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.