پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است

هر برگ غنچه‌ام ز گلستان لبالب است

در شیشه خانه دل ما کز هوا پر است

پیمانه از درستی پیمان لبالب است

شد حشر و یک سخن به لبش آشنا نشد

عالم کباب گشت و نمکدان لبالب است

کار تو رفته رفته ز خورشید هم گذشت

صبح و شبم ز شوخی مژگان لبالب است

دردسر خمار ندانسته‌ام اسیر

جام دلم ز باده عرفان لبالب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰در آتش عشق تو خرد خام نخست است
  2. شمارهٔ ۱۵۱گر آن دیر آشنا بیگانه مست است
  3. شمارهٔ ۱۵۲از بزم رفتنی که گلستان الفت است
  4. شمارهٔ ۱۵۳صفحه افلاک سرلوح کتاب غفلت است
  5. شمارهٔ ۱۵۴بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت است
  6. شمارهٔ ۱۵۵چو نیست قدر وفا طاقت جفا عبث است
  7. شمارهٔ ۱۵۶سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاست
  8. شمارهٔ ۱۵۷رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.