پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاست

خاکم به باد رفت و گرانجانیم به جاست

حیرت پرست یاد تو بودم جنون رسید

از یاد خویش رفتم و حیرانیم به جاست

در دیده نقش کعبه و در دل هوای دیر

هرگز نه کافری نه مسلمانیم به جاست

معمورتر زخانه آیینه گر شوم

در دل غبار حسرت ویرانیم به جاست

از گریه پر غبار مرا گل مکن اسیر

غافل مشو که ذوق پریشانیم به جاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹ناله از دل بی خیال گلعذاری بر نخاست
  2. شمارهٔ ۱۶۰به وادیی که مروت پناه صیاد است
  3. شمارهٔ ۱۶۱هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود است
  4. شمارهٔ ۱۶۲باده کامل عیار جوش خود است
  5. شمارهٔ ۱۶۳دل بی درد ز افسردن حالش پیداست
  6. شمارهٔ ۱۶۴گل دیوانگی از سایه خارم پیداست
  7. شمارهٔ ۱۶۵گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداست
  8. شمارهٔ ۱۶۶زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.