پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

دل بی درد ز افسردن حالش پیداست

صید آزاد ز نقش پر و بالش پیداست

خس نقاب آمده این شعله ز خلوتگه راز

هر کجا می روم از سینه خیالش پیداست

گهر پاک چه غم دارد از آسیب حسود

لعل اگر خاک شود آب زلالش پیداست

سرمه بینا شده از سایه مژگان سیاه

گوشه چشم نگار از خط و خالش پیداست

همچو آیینه که در سنگ عیان است اسیر

از شب تیره من صبح وصالش پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداست
  2. شمارهٔ ۱۶۶زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
  3. شمارهٔ ۱۶۷آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست
  4. شمارهٔ ۱۶۸از هر آتشکده ای سینه فگاری پیداست
  5. شمارهٔ ۱۶۹از عکس تنت جیب قبا آینه زار است
  6. شمارهٔ ۱۷۰نه همین دام و نه دانه بسیار است
  7. شمارهٔ ۱۷۱تنگ غم تو خانه دل از هوا پر است
  8. شمارهٔ ۱۷۲بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.