پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاست

بسیار سوختیم و زما دود بر نخاست

محروم داشت جلوه دیدارش از ایاز

عاشق به نا امیدی محمود بر نخاست

سیلاب عشق خاک وجودم به باد داد

گردی که بر دل از غم او بود بر نخاست

از بس دلم به دامن همت کشید پای

در پیش پای شاهد مقصود برنخاست

مقصد ز عشق لذت سوز است اسیر و بس

شادم که داغ لاله نمکسود بر نخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰به وادیی که مروت پناه صیاد است
  2. شمارهٔ ۱۶۱هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود است
  3. شمارهٔ ۱۶۲باده کامل عیار جوش خود است
  4. شمارهٔ ۱۶۳دل بی درد ز افسردن حالش پیداست
  5. شمارهٔ ۱۶۴گل دیوانگی از سایه خارم پیداست
  6. شمارهٔ ۱۶۵گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداست
  7. شمارهٔ ۱۶۶زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
  8. شمارهٔ ۱۶۷آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.