پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت است

ابر بهار و صحبت یاران غنیمت است

از هر لبی نوای دگر می توان شنید

تعبیر خوابهای پریشان غنیمت است

عمر عزیز کینه عبث می رود به باد

فرصت غنیمت است عزیزان غنیمت است

گلبازی اشاره و ایما شکفته تر

در سنگلاخ سیر گلستان غنیمت است

یک جلوه مهربانی احباب و صد بهار

از ابر خشک شوخی باران غنیمت است

هر یک طراز جیب و کناری است گل بچین

گلهای خیر صحبت یاران غنیمت است؟

هر یک خدیو دهری و هریک امام شهر

وحشت بیا که الفت ایشان غنیمت است

راه گریز هیچ ندانی خوش است اسیر

بودن در این مجادله نادان غنیمت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاست
  2. شمارهٔ ۱۵۷رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاست
  3. شمارهٔ ۱۵۸یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاست
  4. شمارهٔ ۱۵۹ناله از دل بی خیال گلعذاری بر نخاست
  5. شمارهٔ ۱۶۰به وادیی که مروت پناه صیاد است
  6. شمارهٔ ۱۶۱هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود است
  7. شمارهٔ ۱۶۲باده کامل عیار جوش خود است
  8. شمارهٔ ۱۶۳دل بی درد ز افسردن حالش پیداست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.