پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

تا روغن چراغ دلم درد غربت است

اسباب خانه وطنم گرد غربت است

کی می شود شکنجه کش دامن وطن

پای طلب که آبله پرورد غربت است

هر جا که می روم سفر کعبه من است

از فیض عشق خضر رهم گرد غربت است

آزاد کرده سفر بی تکلفم

در دل مرا خیال وطن درد غربت است

آتش دلیل،داغ جگر توشه،گریه آب

با عشق هرکه کرد سفر مرد غربت است

مانند گردباد غریب است در وطن

هرکس که در میانه جهانگرد غربت است؟

گردد جهان نورد اگر بشنود اسیر

این سرگذشت ما که ره آورد غربت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱گر آن دیر آشنا بیگانه مست است
  2. شمارهٔ ۱۵۲از بزم رفتنی که گلستان الفت است
  3. شمارهٔ ۱۵۳صفحه افلاک سرلوح کتاب غفلت است
  4. شمارهٔ ۱۵۴بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت است
  5. شمارهٔ ۱۵۵چو نیست قدر وفا طاقت جفا عبث است
  6. شمارهٔ ۱۵۶سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاست
  7. شمارهٔ ۱۵۷رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاست
  8. شمارهٔ ۱۵۸یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.