پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت

ز زهر چشم تو صیاد از شکار گریخت

مگر به گردش چشم تو سال عاشق گشت

که عید ناشده امسال او به پار گریخت

رمیده شهر به صحرا ز دل تپیدن من

به این امید که پرسد کسی چکار گریخت؟

تپیدن دلی از بیقراریم گل کرد

که رنگ وعده ز سیمای انتظار گریخت

هنر گداخته بودش زخلعت رنگین

گهر زشرم به دامان کوهسار گریخت

وطن شناس شوم شاید از دیار غریب

شمیم گل زخجالت به خارزار گریخت

مگو شرار چرا شد به سنگ خاره نهان

ز شوخی نفس سرد روزگار گریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندت
  2. شمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت
  3. شمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب است
  4. شمارهٔ ۱۴۶از آنم دل عدوی اضطراب است
  5. شمارهٔ ۱۴۷تو را ز حسن بهار جمال سیراب است
  6. شمارهٔ ۱۴۸از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
  7. شمارهٔ ۱۴۹تا روغن چراغ دلم درد غربت است
  8. شمارهٔ ۱۵۰در آتش عشق تو خرد خام نخست است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.