پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت

همچو گرد سرمه از چشم غزالم خواب ریخت

از شکست خاطر ما عشق نقصانی نکرد

گرد این ویرانه گل در دامن سیلاب ریخت

دید تا دیوانه خود را ز موج آشفته موی

هر چه پیدا کرد دریا بر سرگرداب ریخت

در نظر آورد هرگامی پریزاد دگر

از غبار راه او رنگ شب مهتاب ریخت

کمترین بازیچه عشق جهان آشوب اوست

آتش و بادی که از نیرنگ خاک و آب ریخت

لاله اشکم غزالان را ز هم چشمی گداخت

قطره خون گرمی کز خنجر قصاب ریخت؟

آتش فولاد برق خنجر هستی نبود

طرح محشر جوهر تیغش ز پیچ و تاب ریخت

قبله ما سجده تنها نه از ما می کشد

بس چنین پایید موی ابروی محراب ریخت

در گداز انتظارش باغ می‌جوشد اسیر

گریه شاداب ما بر آتش گل آب ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت
  2. شمارهٔ ۱۴۳خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندت
  3. شمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت
  4. شمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب است
  5. شمارهٔ ۱۴۶از آنم دل عدوی اضطراب است
  6. شمارهٔ ۱۴۷تو را ز حسن بهار جمال سیراب است
  7. شمارهٔ ۱۴۸از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
  8. شمارهٔ ۱۴۹تا روغن چراغ دلم درد غربت است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.