پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت

مجنون برای آینه زنجیر می گداخت

آه دل شکسته اگر دیر می گرفت

پیکان ز تاب جستن این تیر می گداخت

گرگوش سنگ حرف مکافات می شنید

مانند موم آهن شمشیر می گداخت

گر مصلحت حجاب نمی گشت مور عجز

آهی که می کشید دل شیر می گداخت

چون دل به سینه بود نگه شوخ شد اسیر

می شد گر این جوان خجل از پیر می گداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
  2. شمارهٔ ۱۳۹خون بود دل که لذت درد نهان شناخت
  3. شمارهٔ ۱۴۰عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت
  4. شمارهٔ ۱۴۱ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت
  5. شمارهٔ ۱۴۲چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت
  6. شمارهٔ ۱۴۳خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندت
  7. شمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت
  8. شمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.