پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب

توان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب

چنان کیفیت جام تبسم برده از هوشم

که در چشمم نمی آید نگاه آشنا امشب

نمی دانم سر از بالین تن از بستر چه حال است این

که روز حشر شد در دیده من توتیا امشب

ز یاد روی او دارد دلم هر گوشه ای دامی

چراغان می کند از آه در ویرانه ها امشب

چنان لبریز حسرت گشته چشم از تاب رخسارش

که مژگانم نمی گردد به مژگان آشنا امشب

اسیر از خجلت فرصت نمی دانم چه خواهم کرد

نگاهش گرم دلجویی و من مست حیا امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب
  2. شمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شب
  3. شمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
  4. شمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب
  5. شمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
  6. شمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریب
  7. شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب
  8. شمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.