پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب

کی خجالت می کشد از دست سودا روز و شب

عکس او طفلانه با آیینه بازی می کند

چون گرفت آرام در چشم و دل ما روز و شب

هرزه گرد است آسمان یکدم نمی گیرد قرار

می کند اسراف عمر از کیسه ما روز و شب

امتیاز خوب و زشتی نیست در زیر فلک

غرقه را یکسان بود در قعر دریا روز و شب

نور و ظلمت پرده دار خلوت صبحند اسیر

کی دویی دارد به چشم مرد بینا روز و شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
  2. شمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب
  3. شمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
  4. شمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریب
  5. شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب
  6. شمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
  7. شمارهٔ ۱۳۷می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
  8. شمارهٔ ۱۳۸نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.