پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب

سوی خود بین و دل اهل وفا را دریاب

هر نسیمی که وزد نامه فارغبالی است

خار صحرای جنون باش و هوا را دریاب

این خزانی است که از رشحه گل بسیار است؟

تا به کف آینه داری دل ما را دریاب

آه سرد از تو چه پنهان نفس سوخته است

یک ره این شعله خاشاک نما را دریاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب
  2. شمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب
  3. شمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شب
  4. شمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
  5. شمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب
  6. شمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
  7. شمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریب
  8. شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.