پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

سیرگاه قدح کشان مهتاب

شوخی پیر دلجوان مهتاب

ابرو باران و روح لاله وگل

صبح نوروز می کشان مهتاب

سایه برگ‌ها چراغان‌ها

کرده گل فرش بوستان مهتاب

در سفیداب قلع رنگ صفا

چهره پرداز گلستان مهتاب

شب هجران سیاهی داغ است

سینه داغ خونچکان مهتاب

خواب در دیده نظاره شود

چون دهد می به امتحان مهتاب

مژده وصل صبح روی تو را

می دهد از شمیم جان مهتاب

از گداز خیال او شب را

خون کند مغز استخوان مهتاب

بزم عاشق نداشت نرگسدان

سر زد از باغ آسمان مهتاب

شده شب زنده دار یاد تو را

مژه عمر جاودان مهتاب

شده مشهور در قلمرو عشق

به رفوکاری کتان مهتاب

سفر فیض اینچنین باید

کاروانی است بیزبان مهتاب

خار تا گل از او بهار فروش

هست اکسیر جسم و جان مهتاب

پرده دیده فرش راه تو کرد

داشت تا یک نفس گمان مهتاب

سفرکعبه در جوانی کرد

مرحبا پیر رهروان مهتاب

گم کند تا فضول راه گمان

یک فلک ساخت کهکشان مهتاب

ای خوشا راه دل اسیر که هست

گردی از راه کاروان مهتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲موجها برده دل ز باغ در آب
  2. شمارهٔ ۱۲۳چه خوش افتاده عکس ماه در آب
  3. شمارهٔ ۱۲۴پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب
  4. شمارهٔ ۱۲۵عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آب
  5. شمارهٔ ۱۲۶مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
  6. شمارهٔ ۱۲۷بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
  7. شمارهٔ ۱۲۸محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب
  8. شمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.