پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

سرو شوخ من بیا تنها بیا غافل بیا

مستم و بسیار مشتاقم به جان و دل بیا

پایمالت گر شود گل داغ می سوزم ز رشک

چون به بزم دیده می آیی ز راه دل بیا

خاطرم نازکتر است از شیشه می دانی تو هم

تا توانی آمدن ای شوخ سنگین دل بیا

برگ و بار کشت ما را نیست هنگام گداز

برق بیحاصل برو یا در سر حاصل بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰سیرگاه قدح کشان مهتاب
  2. شمارهٔ ۱۲۱بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتاب
  3. شمارهٔ ۱۲۲موجها برده دل ز باغ در آب
  4. شمارهٔ ۱۲۳چه خوش افتاده عکس ماه در آب
  5. شمارهٔ ۱۲۴پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب
  6. شمارهٔ ۱۲۵عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آب
  7. شمارهٔ ۱۲۶مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
  8. شمارهٔ ۱۲۷بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.