پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۰

خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید

با کفر سر زلفش ایمان به چه کار آید

دل زنده بود جانم چون کشتهٔ عشق اوست

بی خدمت آن جانان این جان به چه کار آید

عقل از سر مخموری سامان طلبد از ما

ما عاشق سرمستیم سامان به چه کار آید

عشق آمد و ملک دل بگرفت به سلطانی

جز حضرت این سلطان به چه کار آید

در خلوت میخانه بزمی است ملوکانه

روضه چو بود اینجا رضوان به چه کار آید

ماهان ز خدا خواهم با صحبت مه رویان

بی صحبت مه رویان ماهان به چه کار آید

با سید سرمستان کرمان چو بهشتی بود

بی نور حضور او کرمان به چه کار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۲ذاتش به صفات می نماید
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۳ذاتش به صفات می نماید
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۴گهی عکس رخش جان می‌نماید
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۵خیال غیر خوابی می نماید
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۶جسمی دارم که جان نماید
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۷نوری که خدا به ما نماید
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۸مرا هر دم خیالی رو نماید
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۹عالم چو مثالی است که در آب نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.