پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۹

با رخ او قمر چه کار آید

با لب او شکر چه کار آید

آفتابی چو رو به ما بنمود

نور دور قمر چه کار آید

گنج اسما تمام یافته ایم

کیسه پر سیم و زر چه کار آید

ما چو در یتیم یافته ایم

صدف پر گهر چه کار آید

دست با عشق در کمر داریم

تاج شه با کمر چه کار آید

عقل مخمور درد سر دارد

این چنین دردسر چه کار آید

نعمت الله حریف مجلس اوست

غیر ساقی دگر چه کار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۱نوش کن می که روحت افزاید
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۲ذاتش به صفات می نماید
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۳ذاتش به صفات می نماید
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۴گهی عکس رخش جان می‌نماید
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۵خیال غیر خوابی می نماید
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۶جسمی دارم که جان نماید
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۷نوری که خدا به ما نماید
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۸مرا هر دم خیالی رو نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.