پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۸

نقشی است خیالش که به هر دست بر آید

دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید

نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی

آن نقش رود باز به نقش دگر آید

در نور رخش شاهد و معنی بنماید

هر صورت خوبی که مرا در نظر آید

پرسی خبری از دل و دل بی خبر از عشق

از بی خبر ای یار به تو کی خبر آید

ساقی در میخانه گشادست به رندان

کو عاشق مستی که ازین خانه درآید

بگذشت شب و ماه فرو رفت ولیکن

امید که صبح آید و خورشید برآید

صد نعره برآید ز دل عاشق سرمست

گر مطرب ما گفتهٔ سید بسراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۰خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۱نوش کن می که روحت افزاید
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۲ذاتش به صفات می نماید
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۳ذاتش به صفات می نماید
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۴گهی عکس رخش جان می‌نماید
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۵خیال غیر خوابی می نماید
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۶جسمی دارم که جان نماید
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۷نوری که خدا به ما نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.