پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۲

جان ندارد هر که جانانیش نیست

گرچه تن دارد ولی جانیش نیست

زاهد گوشه نشین در عشق او

هست از زاهد ولی آنیش نیست

کفر زلفش گر ندارد دیگری

کی بود مومن که ایمانیش نیست

بی سر و سامان شدم در عاشقی

ای خوش آن رندی که سامانیش نیست

ساغر می گرچه دارد جرعه‌ای

همچو خم، ذوق فراوانیش نیست

هر دلی کز عشق او شد دردمند

غیر دُرد درد درمانیش نیست

سید سرمست مهمان من است

هیچکس چون بنده مهمانیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۴هر که را عشق نیست آنش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۵عشق بازیست عشقبازی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۶عشق را با کفر و ایمان کار نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۷او با تو ، تو را از او خبر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۸خوشتر از ساغر می همدم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۹در حقیقت عشق را خود نام نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۰در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۱می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.