پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست

دامن خود را بگیر از پس مرو ره بیش نیست

گر هوای عشق داری خویش را بی خویش کن

کآشنای عشق او جز عاشقی بی خویش نیست

بر امید وصل عمری بار هجرانش بکش

چون گلی بی خار نبود نوش هم بی نیش نیست

گوهر رازش ز درویشان دریا دل طلب

زانکه غواص محیطش جز دل درویش نیست

دم ز کفر و دین مزن قربان شو اندر راه او

کاندر آن حضرت مجال کفر و دین و کیش نیست

طالبا گر عاشقی از دی و فردا در گذر

روز امروز است و عاشق مرد دوراندیش نیست

بیش از این از سیم و زر با نعمت الله دم مزن

کاین زر دنیای تو جز زرد روئی بیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵عشق بازیست عشقبازی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶عشق را با کفر و ایمان کار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷او با تو ، تو را از او خبر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸خوشتر از ساغر می همدم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹در حقیقت عشق را خود نام نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.