پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست

دی برفت و می رود امروز و فردا چاره نیست

عشق زلفش در سر ما دیگ سودا می پزد

هر که دارد این چنین عشقی ز سودا چاره نیست

چارهٔ بیچارگان است او و ما بیچاره ایم

گر ببخشد ور نبخشد بندگان را چاره نیست

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

هر که آید سوی ما او را ز دریا چاره نیست

این شراب مست ما از موصلی خوشتر بود

ذوق خوردن گر کسی را نیست ما را چاره نیست

سر به پای خم نهاده ساکن میخانه ایم

عیب ما جانا مکن ما را ز مأوا چاره نیست

نعمت الله در خراباتست و با رندان حریف

هر که دارد عشق این صحبت از آنجا چاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷اندر این دل غیر دلبر هست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸هیچکس بی نعمت الله هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹زاهدان را ذوق رندان هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰روحها در روح اعظم فانی است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.