پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست

در دو عالم غیر این یک پادشاهی هست نیست

چیست عالم سایه بان آفتاب حسن او

این چنین شاه لطیفی هیچ جائی هست نیست

بینوایان یافتند از جود آن سلطان نوا

در همه لشگر گه او بینوائی هست نیست

دردمندانیم و می نوشیم دُرد درد دل

غیر این شربت دگر ما را دوائی هست نیست

بر در میخانه با رندان مجاور گشته ایم

درجهان خوشتر از این دولت سرائی هست نیست

کشتهٔ او را حیات جاودانی نیست هست

عاشقان را غیر ازین دیگر بقائی هست نیست

نعمت الله می نماید نور چشم ما به ما

مثل او آئینهٔ گیتی نمائی هست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۷اندر این دل غیر دلبر هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸هیچکس بی نعمت الله هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۹زاهدان را ذوق رندان هست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰روحها در روح اعظم فانی است
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱صحبت جانان من مجلس روحانی است
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲شادمانم زانکه غمخوارم وی است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.