پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴

همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست

خوشتر از نقش خیال او خیالی هست نیست

در لب او چشمهٔ آب حیاتی نیست هست

این چینن سرچشمهٔ آب زلالی هست نیست

مجلس عشقست و ما سرمست و ساقی در حضور

عاقل مخمور را اینجا مجالی هست نیست

روح اعظم صورت و معنی او ام الکتاب

آفتاب دولت او را زوالی هست نیست

هستی ما را وجود از جود آن یک نیست هست

در دو عالم غیر این ما را مآلی هست نیست

سید رندانم و سرمست در کوی مغان

زاهدان را این چنین ذوقی و حالی هست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۷اندر این دل غیر دلبر هست نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸هیچکس بی نعمت الله هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۹زاهدان را ذوق رندان هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰روحها در روح اعظم فانی است
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱صحبت جانان من مجلس روحانی است
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۲شادمانم زانکه غمخوارم وی است
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳هرچه بینی جمله آیات وی است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.