پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست

گر جان عالم است که با ما قریب نیست

گوئی رقیب بر سر کویش مجاور است

لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست

دُردی درد نوشم و با درد دل خوشم

دردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست

بلبل خطیب مجلس گلزار ما بُود

ما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست

هر قطره ای که در نظر ما گذر کند

چون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست

زُنار زلف اوست که بستیم بر میان

در دل خیال خرقه و میل صلیب نیست

بحریست طبع سید پر دُر شاهوار

گر در سخن گهر بفشاند غریب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷اندر این دل غیر دلبر هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸هیچکس بی نعمت الله هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹زاهدان را ذوق رندان هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.