پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

در حقیقت عشق را خود نام نیست

می که می نوشد چو آنجا جام نیست

کی بیابد نیک نامی در جهان

هر که او در عاشقی بدنام نیست

مرغ دل سیمرغ قاف معرفت

جز سر زلف بتانش دام نیست

سوختگان دانند و ایشان گفته اند

پخته داند کاین سخن با خام نیست

صبحدم می گفت سرمستی به من

بامداد عاشقان را شام نیست

در خرابات مغان مستان بسی است

همچو من مستی در این ایام نیست

نعمت الله جام می بخشد مدام

خوشتر از انعام او انعام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷اندر این دل غیر دلبر هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸هیچکس بی نعمت الله هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.