پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

او با تو ، تو را از او خبر نیست

جز عین یکی ، یکی دگر نیست

نقشی که خیال غیر دارد

صاحبنظرش بر آن نظر نیست

چون صورت دوست معنی ماست

بس معتبر است و مختصر نیست

در بحر گهر بود ولیکن

چون دُر یتیم ما گهر نیست

در کوچهٔ ما بیا و بنشین

زان کوچه مرو که ره به در نیست

ما خرقهٔ خویش پاک شستیم

از هستی ما بر او اثر نیست

خیر البشر است سید ما

گویند بشر ولی بشر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹در حقیقت عشق را خود نام نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶هر کجا جامی است بی می هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.