پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

هر که را عشق نیست آنش نیست

مرده ای می شمر که جانش نیست

لذت از عمر خود کجا یابد

عاقل ار ذوق عاشقانش نیست

غرق دریای عشق او مائیم

لاجرم بحر ما کرانش نیست

ای که پرسی نشان او از ما

غیر نامی دگر نشانش نیست

در میان و کنار می جوئی

جز خیالی از آن میانش نیست

جام می را بگیر و نوشش کن

کاین معانی جز از بیانش نیست

سود دارد ولی زیانش نیست

نعمت الله هر که مایهٔ اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶عشق را با کفر و ایمان کار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷او با تو ، تو را از او خبر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸خوشتر از ساغر می همدم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹در حقیقت عشق را خود نام نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.