پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

دل ندارد هر که او را درد نیست

وانکه خود دردی ندارد مرد نیست

نزد بی دردان مگو زینهار درد

دشمنست آن دوست کو همدرد نیست

با لب و رخسار و چشم مست یار

حاجت نقل و شراب و درد نیست

در هوای آفتاب روی او

در به در گشتیم از وی گرد نیست

درد بی درمان ما را از یقین

غیر سید دیگری در خورد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴هر که را عشق نیست آنش نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵عشق بازیست عشقبازی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶عشق را با کفر و ایمان کار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷او با تو ، تو را از او خبر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸خوشتر از ساغر می همدم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹در حقیقت عشق را خود نام نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.