پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما

گر قبولش می کند شکرانه ها بر جان ما

غرقهٔ دریای بی پایان کجا یابد کنار

ساحلش پیدا نباشد بحر بی پایان ما

هرچه آید در نظر آئینهٔ گیتی نماست

روشنش بنگر که باشد نور آن جانان ما

جان حیات جاودان از عشق جانان یافته

عشق اگر داری طلب کن ذوق جاویدان ما

مجلس عشقست و رندان مست و ساقی درحضور

ساغر می نوش کن شادی سرمستان ما

سینهٔ بی کینهٔ ما مخزن اسرار اوست

گنج اگر خواهی بجو گنج دل ویران ما

نعمت الله رند و سرمست است و جام می به دست

می برند آن می دهد این سید رندان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶حضرت او را به او بینیم ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۷غرق آب و آب را جوئیم ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۸هرچه می گویند می گوئیم ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۹می زخم عشق می نوشیم ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۰نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۱در خرابات فنا ملک بقا داریم ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۲جان چو عودست و دل چو مجمر ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۳خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.