پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

خوش آب حیاتی است روان در نظر ما

عالم همه سیراب شد از رهگذر ما

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو

امید که جاوید بماند اثر ما

عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم

رندان همه سرمست فتاده به درما

ما غرقهٔ دریای محیطیم چو ماهی

ما را تو به دست آور و می جو خبر ما

سودا زدهٔ زلف پریشان نگاریم

تا در سر آن زلف چه آید به سر ما

خوش نقش خیالیست در این خلوت دیده

روشن بتوان دید ببین در نظر ما

هر میوه که در جنت اعلی نتوان یافت

از نعمت الله طلب و ز شجر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵چیست عالم شبنمی از نهر ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۶مرا گفت یاری که ای یار ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۷از کرم بنواخت ما را یار ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۸جام گیتی نماست این دل ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۹بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما
  6. غزل شمارهٔ ۵۰جامیست چه جم نما دل ما
  7. غزل شمارهٔ ۵۱مشک چه بود شمه ای از موی ما
  8. غزل شمارهٔ ۵۲پادشاه و پادشاهی ما و درویشی ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.