پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

از کرم بنواخت ما را یار ما

لاجرم بالا گرفته کار ما

جان فروشانیم در بازار عشق

تن چه باشد در سر بازار ما

آب چشم ما به هر سو می رود

باز می گوید روان اسرار ما

منصب عالی اگر خواهی بیا

خاک ره شو بر در خمّار ما

از حباب و موج دریا آب جو

تا بیابی این همه آثار ما

جز یکی در هر دو عالم هست نیست

کس نکرد انکار بر اقرار ما

رند سرمستیم و با ساقی حریف

نعمت الله سید و سردار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما
  2. غزل شمارهٔ ۵۰جامیست چه جم نما دل ما
  3. غزل شمارهٔ ۵۱مشک چه بود شمه ای از موی ما
  4. غزل شمارهٔ ۵۲پادشاه و پادشاهی ما و درویشی ما
  5. غزل شمارهٔ ۵۳ما بنده درویشیم شاها نظری فرما
  6. غزل شمارهٔ ۵۴بحر در جوش است و رو دارد به ما
  7. غزل شمارهٔ ۵۵خرم آن دل که شود محرم اسرار شما
  8. غزل شمارهٔ ۵۶بیا ای ساقی مستان خدا را
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.