پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

جان چو عودست و دل چو مجمر ما

آتش نور عشق دلبر ما

آفتاب سپهر و جان جهان

پرتوی دان ز رای انور ما

نهر آب حیات و عین زلال

قطره ای دان ز حوض کوثر ما

گوهر تیغ مهر روشنزای

ذره ای باشد آن ز خنجر ما

آنکه سلطان خلوت جانست

بنده وار ایستاده بر در ما

عرصهٔ کاینات و ما فیها

خطه ای دان ز ملک و کشور ما

دامن او و دست ما پس از این

چون که آمد به خود فرو سر ما

ما نه مائیم با همه اوئیم

اوئی او شده برابر ما

سیدی از میانه چون برخواست

خواجه و بنده شد یکی بر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴خوش چشمهٔ آبی است روان در نظر ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۵چیست عالم شبنمی از نهر ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۶مرا گفت یاری که ای یار ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۷از کرم بنواخت ما را یار ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۸جام گیتی نماست این دل ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۹بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما
  7. غزل شمارهٔ ۵۰جامیست چه جم نما دل ما
  8. غزل شمارهٔ ۵۱مشک چه بود شمه ای از موی ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.