پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

در خرابات فنا ملک بقا داریم ما

خوش بقای جاودانی زین فنا داریم ما

کشته عشقیم و جان در کار جانان کرده ایم

این حیات لایزالی خونبها داریم ما

خم می درجوش و ما سرمست و ساقی در نظر

غم ز مخموران این دوران کجا داریم ما

جام دُرد درد او شادی رندان می خوریم

درد می دانیم و دایم این دوا داریم ما

دیگران گر ملک و مال و تخت شاهی یافتند

سهل باشد نزد ما زیرا خدا داریم ما

نقد گنج عشق او در کنج دل ما دیده ایم

این چنین گنجی طلب میکن ز ما داریم ما

در طریق عاشقی عمریست تا ره می رویم

رهبری چون نعمت الله رهنما داریم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۴خوش چشمهٔ آبی است روان در نظر ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۵چیست عالم شبنمی از نهر ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۶مرا گفت یاری که ای یار ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۷از کرم بنواخت ما را یار ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۸جام گیتی نماست این دل ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۹بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما
  8. غزل شمارهٔ ۵۰جامیست چه جم نما دل ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.