پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما

نور مردم را به نور چشم او دیدیم ما

شخص و سایه دو نماید در نظر اما یکیست

دو کجا بینیم چون از اهل توحیدیم ما

غیر نور روی او در دیدهٔ ما هست نیست

هرچه رو بنمود از آن رو بازپرسیدیم ما

ز آفتاب حسن او عالم همه روشن شده

کس ندیده این چنین نوری و نشنیدیم ما

ساقی مستیم و میخانه سبیل ما بُود

می به هر رندی که دل می خواست بخشیدیم ما

مو به مو زلف سیاهت ما به دست آورده ایم

گیسوئی خوش بافته بر دست پیچیدیم ما

در خرابات مغان با نعمت الله همدمیم

عاشقانه جام می از ذوق نوشیدیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲جان چو عودست و دل چو مجمر ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۳خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۴خوش چشمهٔ آبی است روان در نظر ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۵چیست عالم شبنمی از نهر ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۶مرا گفت یاری که ای یار ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۷از کرم بنواخت ما را یار ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۸جام گیتی نماست این دل ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۹بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.