پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

می زخم عشق می نوشیم ما

خلعتی از عشق می پوشیم ما

در طریق عاشقی چون عاشقان

مدتی شد تا که می کوشیم ما

عشق می گوید سخن از من شنو

ما از او گوئیم و خاموشیم ما

عاشقانه همچو خم میفروش

باز سرمستیم و در جوشیم ما

جرعهٔ می ما به صد جان می خریم

نیک ارزانست نفروشیم ما

پا و سر چشمیم تا بینیم او

چون سخن گوید همه گوشیم ما

ما به عشقش عاقل و دیوانه ایم

تا نه پنداری که بی هوشیم ما

همچو بلبل در هوای روی گل

روز و شب مستانه بخروشیم ما

نعمت اللیهم و با سید حریف

باده می نوشیم و مدهوشیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱در خرابات فنا ملک بقا داریم ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۲جان چو عودست و دل چو مجمر ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۳خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۴خوش چشمهٔ آبی است روان در نظر ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۵چیست عالم شبنمی از نهر ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۶مرا گفت یاری که ای یار ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۷از کرم بنواخت ما را یار ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۸جام گیتی نماست این دل ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.