پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

دُرد درد دل بود درمان ما

خوش بود دردی چنین با جان ما

عشق او بحریست ما غرقه در او

گو درآ در بحر بی پایان ما

ای که گوئی جان به جانان می دهم

جان چه باشد پیش آن جانان ما

مجلس عشقست و ما مست و خراب

سر خوشند از ذوق ما رندان ما

عشق او گنجی و دل ویرانه ای

گنج او جو در دل ویران ما

دل ببر از جان شیرین می برد

صد هزاران منتش بر جان ما

دوستدار نعمت الله خودیم

نعمت الله باشد از یاران ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۶حضرت او را به او بینیم ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۷غرق آب و آب را جوئیم ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۸هرچه می گویند می گوئیم ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۹می زخم عشق می نوشیم ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۰نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۱در خرابات فنا ملک بقا داریم ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۲جان چو عودست و دل چو مجمر ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.