پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

عشق جانان حیات جان من است

خوش حیاتی چنین از آن منست

جان دل زنده ام از آن ویست

عشق او جان جاودان منست

گر فروشم غمش بهر دو جهان

نزد اهل نظر زیان منست

من امین و امانت سلطان

هست محفوظ و در امان منست

می خمخانهٔ حدوث و قدم

همه از بهر عاشقان منست

آن معانی که عارفان جویند

گر بدانند در بیان منست

این چنین گفته های مستانه

سخن اوست وز زبان منست

تا بود جان به جان ، محب ویم

چون کنم ترک جان که جان منست

حکم سید که یرلغ آل است

آن به نام من و نشان منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹دُرد دردش دوای جان منست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰درد عشقش دوای جان من است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱عشق جانان من غذای من است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳در نظر آنکه نور چشم من است
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴نعمت الله جان و عالم چون تن است
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵چشم ما از نور رویش روشنست
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.