پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

دُرد دردش دوای جان منست

خوش دوائی برای جان منست

جان من تاگدای حضرت اوست

شاه عالم گدای جان منست

آن هوائی که روح می بخشد

نفسی از هوای جان منست

بحر ما را کرانه پیدا نیست

انتها انتهای جان من است

من ز خود فانی و به او باقی

این بقا از فنای جان منست

به جفا رو نپیچم از در او

جاودان این وفای جان منست

دل به غیرش اگر کند میلی

نزد سید بلای جان منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱عشق جانان من غذای من است
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳در نظر آنکه نور چشم من است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴نعمت الله جان و عالم چون تن است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵چشم ما از نور رویش روشنست
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.