پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

نعمت الله جان و عالم چون تن است

این چنین جان و تنی آن من است

مصر دل دارم عزیز حضرتم

جسم و جانم یوسف و پیراهنست

صورتم جام است و معنی می مدام

عشق ساقی کار من می خوردن است

حال ما از عقل می پرسی مپرس

در بیان ذوق ما او الکن است

رندم و در میکده دارم مقام

جنت المأوی مدامم مسکن است

شمع جمع عاشقان سر خوشم

حال من بر اهل مجلس روشن است

جام در دور است و سید در نظر

خوش حضوری وقت جان پروردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹کفر زلفش که رونق دین است
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱شاه شاهان گدای حضرت اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲همه عالم فدای خدمت اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳جان ما بندهٔ محبت اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.