پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵

چشم ما از نور رویش روشنست

مهر و مه چون یوسف و پیراهنست

نور اول روح اعظم خوانمش

بلکه او جان است و عالم چون تنست

مجلس او بزم سرمستان بود

جرعه ای از جام او شیر افکنست

عشق می گوید سخنها ورنه عقل

در بیان آن معانی الکنست

کی گریزد عاشق از خار جفا

کاو چو بلبل در هوای گلشنست

خود کجا آید به چشم ما بهشت

بر در میخانه ما را مسکن است

نعمت الله را بسی جستم به جان

چون بدیدم نعمت الله با من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۹کفر زلفش که رونق دین است
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۱شاه شاهان گدای حضرت اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۲همه عالم فدای خدمت اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳جان ما بندهٔ محبت اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴همه عالم ظهور حضرت اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.