پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸

دردمندیم و آن دوا این است

راحت جان مبتلا این است

نقش رویش خیال می بندم

در نظر نور چشم ما این است

دل ما جان خود به جانان داد

دولت و دین دو سرا این است

عقل بیگانه رفت و عشق آمد

یار سرمست آشنا این است

همه با اصل خویش واگردیم

ابتدا آن و انتها این است

هر که فانی شود بقا یابد

رو فنا شو که خود بقا این است

نعمت الله هر که دید بگفت

مظهر حضرت خدا این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۱شاه شاهان گدای حضرت اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۲همه عالم فدای خدمت اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۳جان ما بندهٔ محبت اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴همه عالم ظهور حضرت اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۵در آینهٔ عالم تمثال صفات اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۶در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۷در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.