پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۳

در نظر آنکه نور چشم من است

یوسف نازنین و پیرهن است

همه عالم تن است و او جان است

روشنست آفتاب و مه بدن است

چشم مستی نموده کاین عین است

سر میمی گشوده کاین دهن است

چون یکی در یکی یکی باشد

گر بگویم هزار یک سخن است

غیر از نیست ور تو گوئی هست

همه نقش خیال مرد و زن است

دل ما تخت گاه سلطان است

عشق او پادشاه انجمن است

نعمة الله بود ز آل حسین

در همه جا چو بوالحسن حسن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵چشم ما از نور رویش روشنست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۹کفر زلفش که رونق دین است
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۱شاه شاهان گدای حضرت اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۲همه عالم فدای خدمت اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.