پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است

گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است

تا که از نور جمالش نظرم روشن شد

هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است

هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد

ذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است

ساقی مست خرابات جهان شد جانم

شاهد سرخوش من خدمت خمار من است

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

هر که مخمور بود همچو تو اغیار من است

زاهدی کار من رند نباشد حاشا

عاشقی کسب من و باده خوری کار من است

لوح محفوظم و گنجینه و گنج العرشم

سینهٔ سید من مخزن اسرار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴نعمت الله جان و عالم چون تن است
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵چشم ما از نور رویش روشنست
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹کفر زلفش که رونق دین است
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱شاه شاهان گدای حضرت اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.