پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

عشق جانان من غذای من است

این چنین خوش غذا برای منست

هر کسی را غذا بود چیزی

نعمت الله من غذای من است

با تو گویم غذای من چه بود

این غذا دیدن خدای من است

عقل بیگانه شد ز ما و برفت

شاه عشق آمد آشنای من است

گر کسی در هوای جنت هست

جنت و حور در هوای من است

دنیی و آخرت بود دو سرا

دو سرای چنین نه جای من است

وصل و هجران که عاشقان گویند

از فنای من و بقای من است

نور من عالمی منور کرد

این همه روشن از ضیای من است

من دعاگوی نعمت اللهم

این چنین خوش دعا دعای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳در نظر آنکه نور چشم من است
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴نعمت الله جان و عالم چون تن است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵چشم ما از نور رویش روشنست
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷درد دل دارم و دوا این است
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸دردمندیم و آن دوا این است
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹کفر زلفش که رونق دین است
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰همه عالم حجاب حضرت اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.