پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

نعمت الله میر مستان است

در خرابات میر مستان است

در گلستان عشق رندانه

گوئیا چون هزاردستان است

عقل از اینجا برفت و عشق آمد

موسم ذوق می پرستان است

عهد بستیم با سر زلفش

دل اگر بشکند شکست آنست

در عدم خوش به تخت بنشستیم

نزد اهل نظر نشست آنست

چون ز هستی خویش نیست شدیم

هستی اوست هرچه هست آنست

دامن سید است در دستم

جاودان بنده را به دست آنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴دل و جانم فدای جانان است
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵درد دل ما دوای جان است
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶هر چه پیدا و هر چه پنهان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷هر که حلقه به گوش مردانست
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸همه عالم تن است و او جان است
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹هرکه چون ما حریف مستان است
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰بندگی کن که کار نیک آن است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.