پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

همه عالم تن است و او جان است

شاه تبریز و میر او جان است

کنج دل شد به گنج او معمور

ورنه بی گنج کنج ویرانست

عقل کل در جمال حضرت او

همچو من واله است و حیران است

زلف او مو به مو پریشان شد

حال جمعی از آن پریشان است

جام گیتی نمای دیدهٔ من

روشن از نور روی جانان است

هرچه بینی به دیدهٔ معنی

نظری کن که عین این آن است

بزم عشقست و عاشقان سرمست

نعمت الله میر مستان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰بندگی کن که کار نیک آن است
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱نعمت الله حریف مستان است
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲نعمت الله میر رندان است
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳میر میخانهٔ ما سید سرمستان است
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴عالم بدن است و عشق جان است
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵جانست که در بدن روانست
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶میخانه سرای عاشقان است
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷رندی که حریف عاشقان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.