پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰

درد ار داری دوا همان است

درد ار نوشی شفا همان است

با جام می ار دمی برآری

دانی که حیات ما همان است

عمریست که مبتلای دردیم

خود راحت مبتلا همان است

فانی از خود فنا همین است

باقی به خدا بقا همان است

در آینه همه نظر کن

می بین همه را لقا همان است

ما جام جهان نمای عشقیم

این جام جهان نما همان است

گر صورت سیدم دگر شد

اما به خدا خدا همان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۴دل و جانم فدای جانان است
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵درد دل ما دوای جان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶هر چه پیدا و هر چه پنهان است
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۷هر که حلقه به گوش مردانست
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸همه عالم تن است و او جان است
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹هرکه چون ما حریف مستان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.