پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹

گر جفا می کند وفا آنست

ور فنا می دهد بقا آنست

نور چشم است و در نظر داریم

نظری کن ببین بیا آنست

دُرد دردش بنوش و خوش می باش

دردمندی تو را دوا آنست

قدمی تو در آ درین دریا

طلبش کن که آشنا آنست

هر که غیری ز شاه ما جوید

نزد یاران ما گدا آنست

به خرابات هر که فانی شد

رند سرمست بینوا آنست

هر که گردد غلام سید ما

سید ملک دو سرا آنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱نعمت الله میر مستان است
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۴دل و جانم فدای جانان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵درد دل ما دوای جان است
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶هر چه پیدا و هر چه پنهان است
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷هر که حلقه به گوش مردانست
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸همه عالم تن است و او جان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.